تبليغاتX
دل آرا هنر
حرفهای ساناز و کیوان از دنیای هنر
 

در بهار دو دانه درون خاک حاصلخیز در کنار یکدیگر خوابیده بودند.

یکی از دانه ها گفت: من می خواهم رشد کنم، می خواهم ریشه هایم را به اعماق خاک فرو برم و شا قه هایم را از میان پوسته زمین به بیرون بفشارم، می خواهم لذت گرمای خورشید را بر روی صورتم احساس کنم و شبنم سحر گاهی بر روی گلبرگ هایم بنشیند و رشد کند.

 دانه دیگر گفت: اما من می ترسم چرا که نمی دانم اگر ریشه هایم را به اعماق زمین بفرستم در آن تاریکی با چه چیزی مواجه می شوم. اگر بخواهیم با فشار را هم را در خاک سخت باز کنم، چه بسا ساقه های نازک و شکننده ام صدمه ببیند، شاید هم حلزونی غنچه هایم را بخورد! وکه می داند که گل هایم را کودکی نخواهد چید؟ پس بهتر است صبر کنم تا زمان مناسب از راه برسد. و منتظر ماند.

مرغ خانگی که زمین را به دنبال غذا نُک می زد دانه منتظر را پیدا کرد و بی درنگ آن را خورد.

"آنهایی که ازرشد کردن می ترسند زندگی آنها را خواهد بلعید".

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط ساناز/کیوان  | 


 امین حیایی و همسرش


از ماجرای لباس عوض کردن ات سر سیمرغ گرفتن شروع کنیم. دو بار که آمدی روی سن با دو هیات متفاوت بود. پوشش ات تغییر کرد. این ماجرا اتفاقی بود یا برنامه ریزی کرده بودی؟
نه. کاملا اتفاقی بود. آن قدر گرم بود که من ژاکت ام را بعد از گرفتن سیمرغ آقای شهزادی درآوردم و خود به خود لباس‌ام تغيير كرد. من اصلا قضیه جایزه ایرج شهزادی را نمی دانستم. همان موقع به من SMS زدند خودشان و من تلفن ام در دسترس نبود. بعد هم دوستان گفتند که جایزه ایشان را من باید بگیرم و من هم که گفتم برايم افتخاری است ... براي ما اغلب اوقات اين طوري است. همه چيز خودش پيش مي‌آيد و به نفع ما هم تمام مي‌شود.

انگار اکثر چیز ها برای امین حیایی این طوری اتفاق مي‌افتد. خود به خود بي این که خیلی برای آن برنامه ریزی کرده باشي.
آره دیگر خودش خود به خود جور می شود. الان لب من را ببین باد کرده، سه هفته است که از این باد کردگی لب من استفاده کردیم و جاي گريم مشت خوردن، ازش استفاده مي‌كنيم.

در انتخاب نقش ها هم همین طوری هستی دیگر؟! اتفاقی و اینها؟
هر چيزي كه خودش جور شود، خب بهتر است دیگر.

اصلا هیچ وقت نگران عاقبت پروژه‌اي كه انتخاب كرده‌اي، بوده‌اي؟ كارنامه‌ات نشان مي‌دهد كه زياد وسواس نداري.
فیلمنامه برایم خیلی مهم است. که تکراری نباشد. نمي‌خواهم کار تکراری برای مردم داشته باشم. برای‌شان جدید باشد. چیزی به کارم اضافه کند. نقشی که بتوانم روی آن مانور بدهم. در هر صورت یک کار تازه ای انجام داده باشم.
با اين وجود انگار هیچ وقت اینطوری نبوده که بخواهي نقشه بکشی براي كارنامه كاري‌ات و اين‌ها...
آره. من توی روابطم هم اين طوري رفتار مي‌كنم. اکثر آدم‌ها از من شناخت کاملي ندارند. شاید روی رفتار ها و کارهای من یک طور خاصی فکر کنند. برداشت کنند. اما یک مدت که با من زندگی کنند می فهمند که اين نقشه نكشيدن و خود را به جريان زندگي سپردن، جزو اداهای من نیست. از خصوصیات زندگی‌ام است و واقعیتی که از كودكي دنبال كرده‌ام. چیز ساختگی ای توش نیست. اين چيزها توي شخصيت‌ام است.

شايد به همين خاطر است كه چیزی که روی پرده می بینیم، فکر می کنیم به امین حیایی واقعی خیلی نزدیک است.
ممکن است بعضي کاراکتر ها خیلی فانتزی باشند، شخصیت ها خیلی دور باشند، آن‌ها فرق دارند. اما کاراکترهایی که به من نزدیک اند، سعی می کنم خودم را جاي شخصیت بگذارم.انگار امین حیایی در این موقعیت ها گیر افتاده.

احساس می کنم از خودت یک چیزی را وارد نقش می کنی.
درست است. اما از خود خودم. نه از شخصیت امین حیایی به عنوان يك بازيگر.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط ساناز/کیوان  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط ساناز/کیوان  | 

              

دل خوش

جا مانده است
 چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط ساناز/کیوان  | 

.

ژان رنو در30 جولاي سال 1948 با نام "دون ژوان مورنواي جدريك جيمنز" در كازابلانكاي مراكش از والديني اسپانيايي بدنيا آمد. خانواده اش براي فرار از چنگ حکومت فاشيستي "فرانسيسكوال كاديلوفرانكو" به مراکش در افريقاي شمالي مهاجرت كردند. در آنجا بود که ژان به دنيا آمد و بعدها با دنياي نمايش و سينما آشنا شد.
ژان رنو در 17 سالگي به فرانسه رفت و براي دريافت تابعيت فرانسه مجبور شد تا در ارتش ثبت نام کند، اما تحصيلاتش در زمينه بازيگري باعث شد در بخش نمايشي به کار گرفته شود. پس از اتمام خدمت سربازي به پاريس رفت و در دهه هفتاد نقش هاي کوچکي در تئاتر و تلويزيون گرفت ، تا اين که در١٩٧١ با ايفاي نقش کوچکي در «نور زن اثر کوستا گاوراس» به دنياي سينما راه يافت. اين نقش کوچک ستايش فراواني براي رنو به همراه آورد و باعث شد نقش مناسبي در «قصه ما» - برتران بليه- به او پيشنهاد شود.

اما فرشته شانس در١٩٨١ به سراغ او آمد. اين فرشته لوک بسون نام داشت. نتيجه همکاري بسون و رنو براي هر دو شهرت و موفقيت بود. اولين همکاري شان فيلم کوتاهي به نام«ماقبل آخر» بود. در١٩٨٣ لوک بسون با فيلمنامه اي ٢٠ صفحه اي «آخرين نبرد» به سراغ رنو رفت و به او گفت که تصميم دارد آن را به صورت سياه و سفيد بسازد. رنو پذيرفت تا در ازاي فقط صد دلار نقش منفي فيلم را بازي کند.

پس از «آخرين نبرد» رنو بار ديگر در ١٩٨٥ در کنار بسون قرار مي گيرد و نقش کوچکي در «مترو» بازي مي کند. در١٩٨٨ موفقيت با بازي در فيلم «آبي بزرگ» ساخته بسون به سراغش مي آيد. اين اولين نقش بزرگ رنو است. پخش جهاني فيلم باعث محبوبيت رنو مي شود.

 در اين هنگام است که او همسرش ژنويو و دو فرزندش سندرا و مايکل را ترک مي کند.
پس از «آبي بزرگ» منتقدين او را کشف کردند. رنو در١٩٩١ بار ديگر در فيلمي از بسون- «زني به نام نيکيا»- نقش کوچکي را بازي کرد، نقش آدم کشي به نام ويکتور که پلي براي رسيدن به نقش بزرگ کارنامه اش «لئون: حرفه اي» در ١٩٩٤ بود. اما قبل از آن در ١٩٩٣ در يک کمدي فرانسوي به نام «ملاقات کنندگان» در کنار کريستين کلاويه ظاهر شد . فيلم موفق ترين و پرفروش ترين محصول تاريخ سينماي فرانسه شد، اما به دليل خصلت هاي بومي زيادي که داشت، نتوانست در خارج از فرانسه موفقيت زيادي کسب کند.

نمايش لئون در١٩٩٤ رنو را به ميانه جريان فيلمسازي هاليوود پرتاب کرد. رنو در اين فيلم بار ديگر نقش آدمکشي کرايه اي، اما حساس را بازي کرد که که از دختري ١٢ ساله(ناتالي پورتمن) محافظت ميکرد. ٢٣ دقيقه از فيلم براي نمايش در آمريکا حذف شد، تا خشونت آن تلطيف شود.

هرچند منتقدان به دليل شباهت هاي فيلم با «نيکيتا» چندان روي خوشي به فيلم نشان ندادند، اما تماشاگران تلاش بسون و رنو را براي ساختن داستان عاشقانه اي غير عادي پسنديدند. سرانجام با پخش نسخه کامل فيلم روي دي.وي.دي در ٢٠٠٠ نظر منتقدين نيز عوض شد.
 

« بوسه فرانسوي (1995)» در كنار مگ ريان و كوين كلين ، « ماموريت غير ممكن ( 1996)»، در كنار تام كروز از جمله فيلم هاي امريكايي هستند که رنو در آنها نقش آفريني کرده است.
در سال 1996 با همسر دومش ناتالي دسکيوکز (Nathalie Dyszkiewicz) ازدواج ميکند و حاصل اين ازدواج دو فرزند به نام تام و سرنا ميباشد.

وقتي در١٩٩٧ با « قبر روزينا » به آمريکا برگشت و کوشيد تا تماشاگران آمريکاي را با ذوق و تبحر خود در زمينه نفش هاي کمدي جلب کند، موفق نشد. تماشاگران آمريکايي و البته بسياري کشورهاي ديگر، او را در گونه اکشن مي خواستند.

بنابراين در١٩٩٨ در بازسازي آمريکايي «گودزيلا» بازي کرد، که تنها نقطه قوت فيلم، بازي او بود. در همين سال بخت بازي در کنار اسطوره بازي هاليوود ، رابرت د نيرو در فيلم « رونين» نصيب اش شد.

«رونين» هر چند در گيشه کمتر از«گودزيلا» سودآور بود، اما تبديل به يکي از فيلم هاي مهم دهه نود شد . بعد از« گودزيلا» رنو دوباره به فرانسه بازگشت تا در قسمت دوم «ملاقات کنندگان» بازي کند. موفقيت تجاري فيلم و تلاش هاي رنو براي آشنا کردن تماشاگر آمريکايي با ذوق کمدي اش باعث شد تا در ٢٠٠١ نسخه بازسازي شده آمريکايي فيلم ساخته شود.
رنو در سال ٢٠٠٠ فيلم « رودخانه هاي سرخ» را بازي کرد، فيلمي پليسي با استانداردهاي هاليوود بر اساس کتابي از ژان کريستف گرانژه، موفق ترين نويسنده کتابيهاي پليس در فرانسه، که بازي رنو در نقش بازرس نيمان سهم عمده اي در موفقيت فيلم داشت.موفقيت فيلم در پخش جهاني باعث شد تا سه سال بعد، قسمت دوم آن با نام « فرشتگان نابودکننده» ساخته شود.

رنو در سال ٢٠٠٢ در کنار ژرار دپارديو، اسطوره بازيگري در سينماي امروز فرانسه، قرار گرفت و حاصل آن يکي از بهترين کمدي هاي فرانسوي به نام «روبي و کوئنتين» بود. همچنين در سال 2005 با بازي در فيلم «ببر و برف» در کنار روبرتو بنيني کمدين ايتاليايي نقش يک شاعر عراقي را ايفا کرده است.

آخرين فيلمي که از رنو به نمايش در آمده است، «امپراتوري گرگ ها» نام دارد که باز هم بر اساس رماني از گرانژه ساخته شده و رنو براي بازي در آن يک و نيم ميليون يورو دستمزد گرفته است.

از جديد ترين فيلم هاي رنو به ( پلنگ صورتي ) و بازي در نقش بازرس بزوفاش در فيلم ( رمز داويچي 2006 ) ميتوان نام برد.

او به زبانهاي اسپانيايي - فرانسوي - انگليسي و ايتاليايي صحبت ميکند و فرزندان او هم اکنون ۲۲ - ۱۹ - ۳ و ۱ ساله هستند.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط ساناز/کیوان  | 

یک روز غروب کنار دریا کاملاً خلوت بود. من در حال قدم زدن بودم. در دور دست مردی را دیدم که مرتباً خم می شد، چیزی را از روی زمین بر می داشت و توی آب می انداخت. کمی که نزدیکتر شدم دیدم آن مرد از روی شن های لب دریا ستاره های دریایی را که امواج آنها را از آب بیرون انداخته بود بر می دارد و دوباره به دریا می اندازد. خیلی متعجب شده بودم. به آن مرد نزدیک شدم و گفتم: خسته نباشید، می تونم بپرسم چه کار می کنید؟

دارم این ستاره های دریایی رو توی آب می اندازم. آخه الان آب پایین رفته و اینا توی ساحل گیر افتاده اند اگر به آب نرسند می میرند.

گفتم: درسته اما هزاران ستاره اینجا توی ساحل افتاده و تو مسلماً نمی تونی همه آنها را توی آب بیندازی، از این گذشته درصدها ساحل دیگر هم قطعاً این اتفاق می افتد، فکر می کنم کار شما تأثیر زیادی در نجات آنها نداشته باشد.

او لبخندی زد، خم شد، یکی دیگر از آن ستاره ها را برداشت آن را توی آب انداخت و گفت: حداقل برای این یکی که تأثیر داشت!

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط ساناز/کیوان  | 

لب ساحل خلیج به تنهایی خودم فکر میکنم ودوری از او....کاشکی

می تونستم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

 اهل طاعونی این قبيله مشرقيم

تویی اين مسافر شيشه ای شهر فرنگ

پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاوله تنپوش پوست تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

 توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش

من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب

تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو

تن ما تشنه ترين تشنهء يک قطره آب

 بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

 شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا

شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

تن تو مثل تبر تن من ریشهء سخت

طپش عکس يه قلب مونده اما رو درخت

 بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

 نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم

تو آخه مسافری خون رگ اينجا منم

تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

حالا با هر کی که هست هرکی که نيست داد ميزنم

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال من

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط ساناز/کیوان  | 

 

انجمن فيلم آمريكا فهرست بهترين فيلم‌هاي تاريخ سينما را در ‌١٠ ژانر مختلف اعلام كرد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، انجمن فيلم آمريكا همچون سال‌هاي گذشته با نظرسنجي از بازيگران، منتقدين فيلم، كارگردانان و ديگر عوامل هاليوودي، پنجاه فيلم برتر هنر هفتم را در ‌١٠ ژانر به راي‌گيري مي‌گذارد تا بهترين‌هاي فيلم‌هاي سينما در ژانرهاي كمدي، انيميشن، تخيلي، گنگستر، وسترن، حماسي و... را انتخاب كند.

در بخش بهترين آثار انيميشن، فيلم كارتوني محبوب «سپيد برفي و هفت ‌كوتوله» (‌١٩٣٧) در رتبه‌ اول ايستاد و «پينوكيو» (‌١٩٤٠) ديگر فيلم پرطرفدار رتبه‌ دوم را به‌دست آورد. از ديگر فيلم‌هاي انيميشن سرشناس اين ژانر مي‌توان به «شيرشاه» (‌١٩٩٤)، «شرك» (‌٢٠٠١)، «داستان اسباب‌بازي» (‌١٩٩٥) و «سيندرلا» (‌١٩٥٠) اشاره كرد.

به گزارش خبرگزاري آسوشتيدپرس، در بخش بهترين فيلم‌هاي تخيلي، «جادوي اوز» (‌١٩٣٩) بهترين اثر سينما انتخاب شد و «ارباب حلقه‌ها» (‌٢٠٠١) در رتبه‌ دوم ايستاد. «كينگ كنگ» (‌١٩٣٣)، «اين يك زندگي شگفت‌انگيز است» (‌١٩٤٦) و «دزد بغداد» (‌١٩٢٤) از ديگر آثار برتر اين ژانر هستند.

در ژانر پليسي/جنايي، تعجبي ندارد كه «آلفرد هيچكاك»، كارگردان بزرگ هاليوود بيشترين درخشش را دارد. علاوه بر فيلم «سرگيجه» (‌١٩٥٨)، هيچكاك با سه ‌فيلم «پنجره‌ عقبي» (‌١٩٥٤)، «شمال از شمال‌شرقي‌» (‌١٩٥٩) و «ام را نشانه قتل بگير» (‌١٩٥٤) بر ديگر فيلم‌هاي اين ژانر سايه انداخته است.

در ژانر بهترين فيلم‌هاي گنگستري، انجمن فيلم آمريكا «پدرخوانده» محصول سال ‌١٩٧٢ را در رتبه‌ اول قرار داد و قسمت دوم اين فيلم (‌١٩٧٤) دررتبه‌ي سوم ايستاده است.

«پالپ فيكشن» (‌١٩٩٤)، «سزار كوچك» (‌١٩٣٠)، «بوني و كلايد» (‌١٩٦٧) ديگر فيلم‌هاي برتر اين ژانر پرطرفدار معرفي شدند.

در ژانر علمي داستاني،«2001؛ اديسه فضايي» (‌١٩٦٨) بهترين فيلم انتخاب شد و پس از آن «جنگ ستارگان»، (‌١٩٧٧) در رتبه‌ دوم قرار گرفت. «اي.تي؛ فرا آسماني» (‌١٩٨٢)، «تيغه‌سوار» (‌١٩٨٢)، «غريبه» (‌١٩٧٢)، «ترمينياتور» (‌١٩٩١) و «بازگشت به آينده» (‌١٩٨٥) ديگر آثار منتخب اين بخش هستند.

در ژانر وسترن، «جويندگان» محصول سال ‌١٩٥٦بهترين فيلم انتخاب شد. «شين» (‌١٩٥٣)، «نابخشوده» (‌١٩٩٢)،

«رودخانه‌ قرمز» (‌١٩٤٨) و «جماعت وحشي» (‌١٩٦٥) از ديگر فيلم‌هاي منتخب انجمن فيلم آمريكا هستند.

در ژانر فيلم‌هاي ورزشي، «گاو خشمگين» (‌١٩٨٠) در مكان اول ايستاد و «راكي» (‌١٩٧٦) در مكان دوم قرار گرفت.

در ژانر فيلم‌هاي كمدي رمانتيك، «چراغ‌هاي شهر» ساخته «چارلي چاپلين» به‌عنوان يكي از دو فيلم صامت اين فهرست، در رتبه‌ي اول ايستاد.

همچنين در ژانر فيلم‌هاي حماسي، «لاورنس عربستان» (‌١٩٦٢) بالاتر از «بن ‌هور» (‌١٩٥٩) در رتبه‌ي اول ايستاد.

«فهرست شليندر»(‌١٩٩٣)، «بر باد رفته» (‌١٩٣٩)، «تايتانيك» (‌١٩٩٧)، «نجات سرباز رايان» (‌١٩٩٨) و «10 فرمان» (‌١٩٥٦) ديگر فيلم‌هاي سرشناس اين فهرست هستند.

در ميان بازيگران هاليوودي، «تام هنكس» با چهار فيلم در ژانرهاي مختلف بيشترين حضور را دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط ساناز/کیوان  | 

خسته و تنها ، عصر روز دوشنبه ، میدان تجریش به اطراف که نگاه می کردم ،

 پر بود از ترافیک پر بود از بوق زدنهای بیخودی،پر بود از گشتهای ویژه،

 به سمت مغازه ای که یک هفته پیش دو حلقه فیلمvhs که برای تبدیل داده

بودم،بگیرم. به مغازه رسیدم اما حاجی یادش رفته بود گفت: ببخشید...

فیلمها رو گرفتم به ببخشید حاجی فکر میکردم، که چه راحت می گفت

 انگار عادت داشت...به سمت خانه برگشتم اما تاکسی ها همه خسته بودند..

 به یاد این شعر شاملو افتادم..

قفس قفس اين قفس...
قفس
قفس اين قفس اين قفس...

پرنده
 
  در خواب‌اش از ياد مي‌بَرَد
من اما در خواب مي‌بينم‌اش،
که خود
 
  به بيداری
نقشي به کمال‌ام
 
  از قفس.



از ما دو
 
  کدام؟ ــ
تو که زندان‌ات تو را زمزمه مي‌کند
يا من
که غريو ِ خود را نيز
 
  نمي‌شنوم؟
تو که زندان‌ات مرا غريو مي‌کشد،
يا من
که زمزمه‌ی تو
 
  در اين بهاران‌ام
مجال ِ باغ و دماغ ِ سبزه‌زار نمي‌دهد؟ ــ

از ما دو
 
  کدام؟



قفس
اين زمزمه
اين غريو
اين بهاران
اين قفس اين قفس اين قفس ای امان!

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط ساناز/کیوان  |